![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
گوش کن:جاده صدا میزند از دور قدم های تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلکها را بتکان:کفش به پا کن و بیا
وبیا تا جایی که پریماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
ومزامیرشب اندام تورامثل یک قطعه اواز به خودجذب کند
پارسایی است در انجا که تو را خواهد گفت:
بهترین چیزرسیدن به نگاهی است که ازحادثه عشقتر
است |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 15:17 توسط ذبیح _ نعمتی |
|
|
زندگی ادامه داره
حتی وقتی تو نباشی اگه اشنا بمونی یا مثل غریبه ها شی زندگی ادامه داره به جلو قصه ی تکرار حتی وقتی نبض ساعت می خوابه رو دست دیوار یا که دفتر شادی روزی خالی از ورق شه زندگی ادامه داره خوب و بد سپید و مشکی تا زمانی که یه لبخندمی شکفه می چکه اشکی زندگی ادامه داره با من و تو بی من و تو این دو سه روز زندگی رو بیا همراه دلم شو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 21:25 توسط ذبیح _ نعمتی |
|
|
حالامن وتنگ غروب و جاده
خاطره هایی که تو دست باده میرم میرم تاباتنهایی تنهاباشم دیگه میخوام ازخودم ام جداشم غرورمن پیش توکم اورده بستشه هرچی زخم وطعنه خورده میرم ولی بدون که بد میکنی عشقم و ناشنیده رد می کنی حالا میری که میدونی خرابم همش دارم فکر میکنم تو خوابم میرم ولی پیش تو جا میمونم می خوام هنوزاز عشق تو بخونم بارون میشم تا بغضمو ببارم جاده ای نیست پا رو خودم میزارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:58 توسط ذبیح _ نعمتی |
|
یک لحظه نگاهم در وسعت دیدار تو گم شده عزیزترینم یک چشم به راهت و یک چشم به ان یک اسمان ارزو چه زیباست گل مریم ولی زیباتر از گل مریم نیز مریمی هست به رایحه ی یک زندگی ویک دنیا ارزو چه زیباست گلی که مریم است ولی زیباترین گل مریمی که دیدگان ببینند گل مریم من است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 17:10 توسط ذبیح _ نعمتی |
|
|
"هو المحبوب"
من دلم می گیرد وقتی از فقر سخن می رانند وقتی از ظلم بشر می گو یند دیده ام مادری از فقر جگر گوشه ی خود را به سر راه گذاشت پدری کودک خود را به گدایی وا داشت من دلم می گیرد وقتی از ثروت ثروتمندان می شنوم وقتی از نعش فقیری بد بخت که ز سرما و فغان جان داده بی ترحم گذرند و به هم گویند که خدا خواست و ما این نشدیم من دلم میگیرد وقتی از خنده ی مستانه ی ثروتمندان بهمن درد به کوی فقرا می ریزد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 16:3 توسط ذبیح _ نعمتی |
|
|
بی قرارم بی قرار لحظه های ناب تنهایی بی قرار بهانه ای برای گریستن کاش سنگی از واژه ها شیشه سهمگین سکوتم را
در هم می شکست کاش فقط یکبار اسمان بود و من بودم و باران وشعری می سرودم به بیقراری باران بهاری کاش می توانستم تنهایی ام را برای تو معنا کنم و ازگوشه های افق برایت اواز بخوانم کاش می توانستم در بیشه ای گم نام زیر سایه شمشادها همیشه از تو بنویسم کاش.................. با تو بودن شروع زیستن است در سرزمین ابی عشق و از تو گفتن اغاز رهایی فارغ از هیاهو پلک پنجره ای را گشودن وبا نسیم نگاهت همسفر بودن اغاز پرواز است انجا که اینه غرق بهت قناری است برایت زیستن مرگ باورها ست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 16:47 توسط ذبیح _ نعمتی |
|
|
I HAVE BEEN ALONE WITH
YOU INSIDE MY MIND AND IN MY DREAMS I LOVE YOU I HAVE LONG TO SEE THE SUNLIGHT IN YOUR HAIR با حضور ارزو لحظه های دم به دم هم قطار خاطره همیشه دنبال هم کفش جنگلها سبز پای جاده های دور روی تاریکی راه رنگ چشمات مثل نور روی رقص شاپرک بوسه روی لبانت دل من می لرزه روی اسب بالدار عشق رویایی تو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:49 توسط ذبیح _ نعمتی |
|
|
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیباى تورا / هرگز نمى گیرد کسى در قلب من جاى تورا گل نیست چنین سرکش و رعنا که تویی/ مه نیست بدین گونه فریبا که تویی/ غم برسر غم ریخته آن جا که منم/ دل برسردل ریخته آنجا که تویی زندگی دفتری از خاطر هست. یک نفر در شب کم، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد ما همه همسفریم خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی خوشا چشمی که رخسار تو بیند خوشا ملکی که سلطانش تو باشی خوشا آن دل که دلدارش تو گردی خوشا جانی که جانانش تو باشی مشو پنهان از آن عاشق که پیوست همه پیدا و پنهانش تو باشی برای آن به ترک جان بگوید دل بیچاره تا جانش تو باشی اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی.... هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت صد خار می باید کشید/ من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/ بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب/ من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع/ سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 15:51 توسط ذبیح _ نعمتی |
|
|
هوشنگ طيار شاگرد و دوست و همشهري شهريار از عشقي كه نقطه عطف زندگي او و عاملي در روي آوردن شهريار به ادبيات است، سخن گفت.
طيار شاعر و از شاگردان و دوستان شهريار در گفتوگو با فارس گفت: زمانيكه شهريار براي خواندن درس پزشكي به تهران آمد، همراه با مادرش در خيابان ناصرخسرو كوچه مروي يك اتاق اجاره ميكند. آنجا عاشق دختر صاحب خانه ميشود. صحبتي بين مادران آنها مطرح ميشود و يك حالت نامزدي بوجود ميآيد. قرار ميشود كه شهريار بعد از اينكه دوره انترني را گذراند و دكتراي پزشكي را گرفت با دختر عروسي كند. |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 18:18 توسط ذبیح _ نعمتی |
|
|
عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل: مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است: 1- مرحله مجذوب شدن واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دومرحله تقسيم بندي ميگردد: * مجذوب شدن فيزيكي: هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است. * مجذوب شدن عاطفي: هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت. همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.
2-دلربايي در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است: دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت. دلربايي خود خواهانه: هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد. دلربايي خالصانه:هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد. دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.
3- مرحله هوس(اشتياق مفرط) آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.
4- مرحله صميميت به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.
5- مرحله تعهد به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 15:51 توسط ذبیح _ نعمتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|